ضرورت توجه به بهداشت فرهنگی جامعه ایرانی

رضا تاجگر در خبرآنلاین نوشت: تامین بهداشت مجازی جامعه ی جوان کشور بر عهده ی حاکمیت است.

جامعه در امر سلامت، با دو قسم "بهداشت" سر و کار دارد؛ بهداشت عمومی و بهداشت فردی و از طرفی، بایستی به موضوع سلامت، از دو منظر "سلامت جسمی" و "سلامت روانی" توجه داشت.

که در بحث سلامت روانی، حاکمیت و مردم، هر دو، دو روی یک سکه اند؛ سکه ای به نام "آسایش"! و تامین "آسایش عمومی" و نیز فراهم نمودن مقدمات و زمینه های تامین "آسایش فردی" یکایک افراد جامعه، بر عهده ی حاکمیت و دولت به معنای عام و فراگیر آن یعنی همان "حاکمیت" است.

آسایش هم مقدمه ی رفاه است و هم نتیجه ی رفاه! و وابستگی و درهم تنیدگی این دو مقوله، چنان غیرقابل انفکاک و جدایی ناپذیر است که گاهی حتا اندیشمندان علوم اجتماعی هم -به خطا- آن را یکی می پندارند.
و اما ما برای رسیدن به آسایش، باید از رفاه نسبی برخوردار باشیم. جامعه ای که روی رفاه را ندیده است، نمی تواند ادعا نماید که در آسایش است.

زیرا که در این معنا، در آسایش بودن به معنای در رفاه به سر بردن است. حال که ما در رفاه به سر نمی بریم، نمی توانیم از آسایش حرف بزنیم و اگر بخواهیم علت شناسی کنیم و از دیدگاه اجتماعی، با چشمان اتیولوژیست ها، به موضوع بپردازیم، درخواهیم یافت که ریشه و علت العلل تعلل جامعه در رسیدن به آسایش، رعایت نکردن "بهداشت فرهنگی" است
اصطلاح "بهداشت فرهنگی"، در تعبیر بنده، زیرشاخه هایی دارد که می توان از "بهداشت مجازی"، "بهداشت رایانه ای"، "بهداشت فیلم"، "بهداشت صدا" (یا همان بهداشت موسیقی) و مانند آن نام برد که تامین هر کدام از این موارد نیز با یکدیگر امتزاج کارکردی دارد؛ مثلا ما اگر در داخل و مشخصا صداوسیما، فیلم های موردعلاقه ی گروه های (مختلف) مخاطب را تامین نکنیم، مخاطب به ناچار، چشمانش را به سمت ماهواره و فضای مجازی می چرخاند و در این وضعیت، اگر ما بی توجه بوده باشیم به "بهداشت مجازی"! و فضای مجازی ما بی در و پیکر باشد و ورود و خروجش، ضابطه مند نباشد، در تامبن نیاز روز اجتماعی نوجوانان و جوانان، پای استدلال "بهداشت فرهنگی" چوبین خواهد بود.

در این میان، جامعه ی امروز ما، از نبود سازوکار حرفه ای رسانه رنج می برد و البته حلقه ی مفقوده ی رسانه ها در نشر و انتشار اخبار و اطلاعات، ضعف مدیریتی حاکم بر مطبوعات و رسانه اعم از نوشتاری و دیداری و شنیداری است. کمتر رسانه ای است که ابتنای رسانه ای اش، رعایت اصول حرفه ای باشد. داده ها بر اساس قواعد حرفه ای پردازش نمی شود. خروجی کار رسانه ها، حرفه ای نیست. رسانه های ما در پردازش تحلیلی داده ها، عملکردی بسیار ضعیف دارند.
به عنوان مثال، برنامه های پربیننده ای (به زعم خود تلویزیون و طبق آمار اعلامی این رسانه) همچون "نود" (که جوانی است در آستانه ی بیست سالگی)، در طول این مدت، چند گزارش پیگیرانه در حوزه ی ورزش داشته است که توانسته باشد تحول چشمگیری در ورزش ایجاد کرده باشد! آیا بعد از بیست سال، داشتن فوتبالی حرفه ای و صحبت از صنعت فوتبال، انتظار نابجایی است!؟! دلیل آن چیست؟

هرچند پرداختن به این مهم، از آنجا که علل متفاوتی دارد، خارج از بحث حاضر است؛ اما فقط اشاره شود به یک دلیل قابل تامل، یعنی انحصاری بودن این برنامه ی تلویزیونی، کافی است.

این در حالی است که اگر رسانه، کارکرد حرفه ای داشته باشد، اثرگذار خواهد بود و مسیر رشد و تعالی جامعه را فراهم می سازد. باعث آگاهی بخشی و افزایش سطح آگاهی های عمومی افراد می شود. در تمییز و تشخیص هنجارها و نابهنجاری ها به شهروندان کمک می نماید؛ نه این که خود، در ترویج نابهنجاری و کج رفتاری های اجتماعی، مبلغ و پیش رو باشد! رسانه ی موثر -و نه تاثیرپذیر- خود، قانون گرا است و قانون مداری را به عنوان الگوی رفتاری مناسب به مخاطب معرفی می کند.
 
 

اما شوربختانه، اکنون، ما در شرایطی هستیم که رسانه ها عموما توان تشخیص ذائقه ی مخاطب خود را ندارند. چرا که از رفتار حرفه ای فاصله دارند. و همین عملکرد ناصواب و نادرست رسانه ها، باعث ناآگاهی جامعه شده است. مثلا چرا ما دقیق نمی دانیم چند نفر مبتلا به ویروس اچ.آی.وی. (یا ایدز) داریم؟ چرا اعلام می شود نه هزار و خرده ای فوتی داریم و تقریبا بیست و شش هزار و خرده ای ایدز دارند؟ این "خرده ای"، چه عددی را نمایش می دهد؟ 

در نگاه یادشده، منشا اعلام این "خرده ای"، پیروی نکردن رسانه از اصول حرفه ای است؛ نشناختن مخاطب است؛ رعایت نکردن اصل تکریم مخاطب و احترام به شهروندان است.

رسانه های ما فقط مدعی اند که دارند کار فرهنگی می کنند اما اساسا نمی دانند که کل جامعه به عنوان یک مخاطب عام، در واقع، مشتریان فرهنگی شان هستند. چرا که یک (داده و) خبر تا عمق جامعه و در پستوی خانه های شهروندان نفوذ فرهنگی دارد. بنا بر این، رسانه بایستی اصول حرفه ای را مستمرا رعایت نماید تا مانع از تضییع حق مخاطب شود.

با این توضیح، چه توقع رسانه ای می توان از تلویزیون داشت که مساله ی بیماری پرخطری همچون ایدز را حل نماید؟ بدیهی است هرچه بار فرهنگی این مهم بر دوش جامعه بیشتر سنگینی نماید، مسوولیت حرفه ای رسانه ها سنگین تر است. ما اینجا، با یک پارادوکس اجتماعی و تضاد فرهنگی روبرو هستیم. از طرفی، ناآگاهی عمومی جامعه را می آزارد و از طرف دیگر، رسانه از میزان مسوولیت حرفه ای اش بی خبر است؛ چرا که اصول حرفه ای را رعایت نمی نماید تا از میزان آگاهی شهروندان و مخاطبان رسانه ی خود، باخبر شود!

در پایان، اگر بخواهید به راهکاری کاربردی و میانبر برسید بایستی در همه ی زمینه های زندگی نوین شهری، سازمان های مردم نهاد و ان.جی.او ها را تقویت کنیم. زیرا به نظر می رسد بر فرض رعایت قانون، NGOها توانایی مطالبه ی حقوق شهروندی را دارند. اگر به تامین "بهداشت فرهنگی" شهروندان اهتمام ویژه ای قائل می شویم، باید تلاش کنیم شهروندانی آگاه و قانون مدار داشته باشیم.

/ 0 نظر / 26 بازدید